![]() |
![]() |
|
| بگذارید و بگذرید،ببینید و دل نبندید،چشم بیاندازید و دل نبازید،که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت |
زن زشت در دنيا وجود ندارد فقط برخي از زنان هستند كه نميتوانند خود را زيبا جلوه دهند. برنارد شاو زنان به خوبي مردان ميتوانند اسرار را حفظ كنند ولي به يكديگر مي گويند تا در حفظ آن شريك باشند. داستايوفسكي در زن دیر زمانی است که برده ای و خودکامه ای نهان گشته اند از این رو زن را توان دوستی نیست او عشق را می شناسد و بس . فردریش نیچه کسانیکه ازدواج کرده اند خود را ناراضی نشان می دهند و می گویند زن بد است ، زیرا می خواهند فقط و فقط خودشان از این موهبت تمتّع گیرند . دیسرائیلی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 11 تیر1387ساعت 11:39 قبل از ظهر توسط دادا |
|
|
از پشت شیشه می دیدم . دستاش توی دست تو بود
دیگه بهم دروغ نگو . نگو پیشت کسی نبود
نگو که باور ندارم . حرفای عاشقونتو
جمع کن ببر از دل من . اون عشق بچه گونتو
برات یه بازیچه بودم . تو لحظه های بی کسی
گفتی فقط منو داری . دل نمی دی به هیچ کسی
اما فراموشت شده . حرفایی که بهم زدی
گفتی به من عشق منی . دیدی به من نارو زدی
اگه نمیدونی بدون . دلم شکسته از دلت
نفرین قلب عاشقم . همیشه هست پشت سرت
برات یه بازیچه بودم . تو لحظه های بی کسی
گفتی فقط منو داری . دل نمی دی به هیچکسی ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 2 تیر1387ساعت 3:15 بعد از ظهر توسط دادا |
|
|
از کنارم می گذرند هیچ کس وجودم را نمی بیند شاید مرده باشم می خواهم گدایی کنم همانند دختری بی خانمان نیاز مندم، به اندکی غذا و گوشه ای برای خواب لحظه ای به من پناه می دهید؟ سالهاست به هر رهگذری تن می سپارم می آیند و می روند شاید فقط برای یک شب ، دوستم دارند می آیند و می روند و هیچ گاه در خاطرشان نمی آید که آن دختر بی خانمان هرزگی نمی کرد تنها لحظه ای زندگی گدایی می کرد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 24 خرداد1387ساعت 11:7 قبل از ظهر توسط دادا |
|
|
نوازشم کن...!!! نترس....؟؟؟ تنهایی واگیر نداره وآنقدر از اين دنيا سيرم كه روز مرگم راجشن ميگيرم و اگر اين دنيا را دوست داشتم روز تولدم نمي گريستم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 11:29 قبل از ظهر توسط دادا |
|
اتش اجاق...کورسوی چراغ...در خیال...انگشتی بر شقیقه... چشم ها گمشده در چشم های دل خواسته... ساعت چای داغ و کتابهای بسته... لذت احساس پایان شبانگاه... خستگی دلپذیر و انتظار دوست داشتنی شب وصال... اه !تمام اینها را می جوید رویای پریشان من... بی وقفه ...در میان تمامی تاخیرهای بیهوده... بی تاب از ماهها و خشمگین از هفته ها!
تو بمون که بی تو غصه می خورم...
تصور کن تو بتونی بشی تعبیر این رویا...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 12:56 بعد از ظهر توسط دادا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 12:25 بعد از ظهر توسط دادا |
|
|
من از این شهر گذر خواهم کرد من از این شهر دروغ من از این نفرت و اندوه غریب من از این فصل که در حزن و تب است من از این ماتم و افسوس گذر خواهم کرد به تو خواهم پیوست به تو ای اوج غرور ! به تو ای ساحل فرداهایم ! به تو ای عشق ! به تو آبی شب ! به تو خواهم پیوست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 5 خرداد1387ساعت 9:8 بعد از ظهر توسط دادا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عشق شايد تنها جايزه ي اين روزگار نامهربان است كه براي بردنش نيازي به پارتي نيست !! برايش مهم نيست كه تو "شاهي يا گدا" ! مردي يا زن ! هر چه كه هستي ، باش ! فقط تنها شرطش اين است كه ارزش آن را بشناسي و حرمتش را نگه داري
|
| پیوندهای روزانه |
|
دانلود اهنگ آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|