+نوشته شده در دوشنبه 27 مهر1388ساعت6:22 بعد از ظهرتوسط سیاهپوش |
دستش برام رو شد
دله منم تا اطلاعه ثانوی تعطیل شد...
..
من نمی بخشمش
چون ازم سو استفاده کرد..
دلم میخواد گر... اما یه صدای میگه: نه این کارو نکن
نمیدونم دوباره میتونم با این دله خسته به یکی دیگه دل ببندم..؟!
شما بگید واقعا" حقم بود؟
نمیدونم...
(تصویر که فیلتر شد دلم من پس چی شد)
+نوشته شده در جمعه 24 مهر1388ساعت8:49 بعد از ظهرتوسط سیاهپوش |
تقصير ما نبود که غرق شديم در٬ درياي خيالت
.. ما يک نوح مي خواستيم تا باکشتيش ما را نجات دهد نمي دانستي.. دورهء پيامبرها گذشته است؟!
...
+نوشته شده در یکشنبه 19 مهر1388ساعت8:32 قبل از ظهرتوسط سیاهپوش |
عشق شايد تنها جايزه ي اين روزگار نامهربان است كه براي بردنش نيازي به پارتي نيست !! برايش مهم نيست كه تو "شاهي يا گدا" ! مردي يا زن ! هر چه كه هستي ، باش ! فقط تنها شرطش اين است كه ارزش آن را بشناسي و حرمتش را نگه داري