بگذارید و بگذرید،ببینید و دل نبندید،چشم بیاندازید و دل نبازید،که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت
باران نمي بارد اين روزها..
اسمان با دل مان هماهنگ نيست.. براي خودش بدجور شارژ شده است و خورشيدش را به رخ ما مي کشد ما هم دهن کجي مي کنيم و هي پرده اتاقمان را مي کشيم توي صورتش بالاخره يک نفرمان از رو مي رود..؟!
+نوشته شده در دوشنبه 2 آذر1388ساعت3:12 بعد از ظهرتوسط سیاهپوش |
لبخند
لبخند..
از ته دل بگید سيـــــــــــب
مبارک باشه
ایشاا... به پای هم پیرشید
+نوشته شده در سه شنبه 19 آبان1388ساعت4:40 بعد از ظهرتوسط سیاهپوش |
تا اطلاع ثانوی کپی کردن تطیل
حتی شما دوست عزیز ...؟!
+نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت12:52 بعد از ظهرتوسط سیاهپوش |
دلم باران می خواهد... فقط باران..با یک بغض به اندازه تمام دلتنگی هایم.. بعد تو هم بنشینی کنار پنجره و هردو باهم..قطره های باران را بشماریم.. یک دو سه
... و بعد اصلا یادمان برود که همه اینها خیال است.. من تو باران
...؟!
+نوشته شده در پنجشنبه 7 آبان1388ساعت11:49 قبل از ظهرتوسط سیاهپوش |
خدا ببین منم
...
من دارم صدات میزنم...
میدونم با من قهری
منم روی دیدن تورو ندارم ..
اما میخوام منو ببخشی .. من بچگی کردم.. تو بزرگی کن
این گلو بگیرو من ببخش!!!!!!؟
+نوشته شده در دوشنبه 4 آبان1388ساعت12:8 بعد از ظهرتوسط سیاهپوش |
+نوشته شده در دوشنبه 27 مهر1388ساعت6:22 بعد از ظهرتوسط سیاهپوش |
دستش برام رو شد
دله منم تا اطلاعه ثانوی تعطیل شد...
..
من نمی بخشمش
چون ازم سو استفاده کرد..
دلم میخواد گر... اما یه صدای میگه: نه این کارو نکن
نمیدونم دوباره میتونم با این دله خسته به یکی دیگه دل ببندم..؟!
شما بگید واقعا" حقم بود؟
نمیدونم...
(تصویر که فیلتر شد دلم من پس چی شد)
+نوشته شده در جمعه 24 مهر1388ساعت8:49 بعد از ظهرتوسط سیاهپوش |
عشق شايد تنها جايزه ي اين روزگار نامهربان است كه براي بردنش نيازي به پارتي نيست !! برايش مهم نيست كه تو "شاهي يا گدا" ! مردي يا زن ! هر چه كه هستي ، باش ! فقط تنها شرطش اين است كه ارزش آن را بشناسي و حرمتش را نگه داري